خورشاه بن قباد الحسينى
155
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
بر صحيفهء قسمت او كشيده بود ، وسوسهء ديو غرورش از راه ببرده « 1 » ، عنان آرزو را به دست سوداى فاسد و خيال محال سپرد [ 119 ] و به سخنان آن بىدولتان قدم از دايرهء اعتدال بيرون نهاده اظهار مخالفت كرد و عاقبت به جزاى « 2 » كفران نعمت گرفتار شد ، چنانچه در اين اوراق شرحپذير خواهد گشت ، ان شاء اللّه تعالى . ديگر در اوّل بهار سنهء ثلاث و خمسين و تسعمايه [ 953 ] محمد خان شرف الدين اغلى تكلو كه حاكم شهر هرات بود و به مخالفت و عصيان متّهم شده به رهنمونى بخت بلند و طالع ارجمند از روى اخلاص احرام آستان ثريّامكان « 3 » بسته بىدهشت و هراس با سيصد سوار از دار السلطنت هرات ايلغار كرده به اندك روزى در باب الجنّة قزوين به عزّ بساطبوس سرافراز گشت و به نوازش شاهانه و مراحم خسروانه مزيد اختصاص يافت * . ديگر در همان ايّام ، شاهزادهء كامكار ابو الفتح بهرام ميرزا كه ولايت همدان به اقطاع او مقرّر بود و خبر تمرّد و سركشى او در افواه و السنهء انام جارى شده بود ، به قدم ارادت و انقياد طريق محبّت و و داد طىّ نموده به پايهء سرير اعلى آمد و منظور نظر عاطفت و احسان گشت . و در آن زمان سعادت اوان ، موكب همايون به عزم ييلاق به صوب خراقان « 4 » توجّه فرمود و در آن موضع محمد خان شرف الدين اغلى حضرت شاه خلافت پناه را با امرا و سپاه ضيافت فرموده طوى داد و پيشكشهاى لايق كشيد و چون چمن سلطانيّه مضرب « 5 » خيام عساكر نصرت فرجام گشت ، بهرام ميرزا چهارصد سر اسب تازى از ماديان و ايغر در آن چمن به رسم پيشكش كشيده « 6 » و هم در آن موضع ، ابراهيم خان تواچىباشى كه از طايفهء ذوالقدر و حاكم شيراز بود به ادراك سعادت بساطبوس استسعاد يافت و موكب ظفرورود از آن موضع كوچ فرموده به طرف تبريز روان شد و در منزل اوجان « 7 » ، ابراهيم خان
--> ( 1 ) . ت : ببرد و . ( 2 ) . ب : براى . ( 3 ) . ت : مناص . ( 4 ) . خراقان خرقان : نام ناحيتى است كه از جنوب به همدان و از شمال به قزوين محدود است ( لغتنامه ) . ( 5 ) . ت : مطرب . ( 6 ) . ت : كشيد . ( 7 ) . اوجان : دهى است از دهستانهاى بخش بستانآباد تبريز ( مجمل ، ج 1 ، ص 298 ) .